کلاس نهم که بودم من و آر (یکی از دوستامه از این به بعد بهش میگم آر اینجا) ، یه دوست مشترک داشتیم.راستش این دوستمون تا قبل از ما اونقد با کسی نمیگشت.ما باهاش دوست شدیم.گرچه فامیلمه
این دوستمون بعد مدت ها با ما سرد شد.رفت سمت یسری آدمای دیگه،در صورتی که ما اصلا ایگنورش نمیکردیم ولی اون آدما ایگنورش میکردن و بی محلیش میکردن معمولا.اون زمان آر خیلی حرف درستی زد.گفت"بابام گفته آدما معمولا جذب کسایی میشن که بهشون اهمیت نمیدن و سردن،فلانی هم همینطوریه،ما انقد بهش بها دادیم ولمون کرد رفت پیش اونا که باهاش سردن چون جذاب ترن"
این حرفش خیلی روم تاثیر گذاشت.یه نگاه به خودم کردم دیدم پشمام.چقد منم اینطوری ام.همین دوستم آر چقد به من اهمیت میده ولی من جذب p میشم بیشتر.بیشتر سمت اون میرم.
بعدا فهمیدم من ذاتا از آدمای درونگرا خوشم میاد،شاید چون خودم برونگرا ام؟نمیدونم چون این یه قضیه جداعه.ولی خب،از اون به بعد سعی کردم هیچوقت اینطوری نباشم،بجاش منم به کسی اهمیت بدم که اونم به من اهمیت میده.