-For youth-

وای نمیدونم چمه خیلی کلافه ام دلم میخواد برم تو دیوار اه

حتی یه سریال درست درمون هم انتخاب نکردم که ببینم

میهام برم استانبول کنسرت

استانبول که کنسرت نداره

کنسرت هودم

که امیر محمد تویی؟

آله

همیشه دلم میخواست تا جایی که یادمه با جزییات از مدرسه ام بنویسم.از کلاس اول تا دوازدهم.اما یا حوصله نداشتم یا وقتشو.الان وقتشو دارم ولی باید منتظر بمونم حوصلش بیاد.

همیشه تصورم اینه که یروزی مثل فیلما فراموشی میگیرم و بعد میام این وبلاگمو میخونم میگم وای یادش بخیر.یا اینکه وقتی 35.30 سالمه(اگه تا اون سن زنده بمونم) و برمیگردم نوشته هامو میخونم خاطراتم زنده میشه بخاطر همین دوست دارم در موردش بنویسم.مخصوصا الان هم که اول مهره

کاش خود بلاگفا قابلیت ویس گرفتن داشت.خیلی خوب میشد

وای امروز واقعا خوب رانندگی کردم(چشم نخورم)! حتی مامانمم تاییدم کرد چون همیشه ایراد میگرفت.

راستش میدونین رانندگی اگه بخواد مثل همه این راننده ها دور پلیسی بزنی و گازشو بگیری راحت ترین کاره!سختیش به اینه تو باید ریز ترین چیزا رو رعایت کنی که افسر ردت نکنه!اینه که سخته وگرنه هر بچه 2 ساله ای رانندگی بلده.

دوشنبه امتحان آیین نامس اگه بتونم قبول بشم خیلی خوبه بعدش چهارشنبه امتحان تو شهریه با افسر.یه اشتباه کوچیک بکنی فوری میندازت پایین نمیدونم میتونم بار اول قبول بشم هر دوتارو یا نه😀کاش قبول بشم دیگه هفته بعدی پروندش بسته میشه شاید خدایی نکرده پشت کنکور موندم درگیر نباشم😀

وای ولی آقا امروز دنده سه رفتم اصلا سرعت خیلی کیف میدههجشسایس بعد مثلا مستقیم بری تو دیوار

سلام!

امشب حنابندون پسر دختر خاله بابام بود.و اصلا عالی بوبدیدیدینخژوسخ خیلی خوشم اومدددد وای

ببینین طرف بابای داماد که میشن فامیلای دور بابام اصلا به رقص معروفن!و کلا با هم که میوفتن یطوری میرقصن که فقط باید ببینی!اون ویدیو هایی هست توی اینستا که لری و کردی میرقصن و خیلی حرفه این؟دقیقا همون مدلی.خود عروس داماد هم انقدددد خوب میرقصیدن که خیلی باحال بود.

تم حنابندونشون کلا سنتی بود و لباس محلی پوشیده بودن حتی عروس داماد.خیلی قشنگ بود. منم گُلوَنی میخوامممم

وای مامان بزرگم عالی بود هر کی رو میدید میگفت عروسی محمدجواد (داداشم) باید بیای اینطوری برقصی 🤣حاجی جدی ما در حدی میرقصیم که دست بگیرم از همدیگه نه اینکه وایسیم سَر چوپی(کسی که اول از همه وایمیسه و دستمال دستشه یا اینکه تکی میره وسط می‌رقصه).اصلا انقد هم تند میرقصن من نگاه هم میکردم سرم گیج میرفت چه برسه خودم انجام بدم😭🤣تازه توی خیابون هم میرقصیدن خیابون رو کامل بسته بودن.

ولی جدی باید چند مدل خوببب یاد بگیرم + سر چوپی که عروسی داداشم مثل ماست واینسم برم یکم اول وایسم😀😭

یعنی یه جلسه نیست که من آموزش نرم و یه مرد یا پسر تیکه نندازه!هر چرت و پرتی رو میگن.یکی رد میشه میگه نمیتونی دور بزنی مسخره میکنه یکی رد میشه داد میزنه و ...

حالم از این همه زن ستیزی و نر جماعت به هم میخوره.

صدای جشن شکوفه ها از دبستان جلو مدرسمون میااااد😭کیوتیا

پارسال این موقع داشتم درس میخوندم و وسط درس خوندن متوجه صدا شدم ولی امسال میخوام برم کلاس😀چقد زود گذشت

وای خیلی دلم براشون تنگ میشه اکیپ نازنازی😭

چالششونننن واهاییی

کاپل کیوتتت خیلی دوسشون داشتممم💞

وای بیشتر از همه اوم‌ جه ای رو دوست داشتم خیلی کیوت بود و مهربون گرین فلگ واقعییی😭

خدافظظظ😭

برچسب‌ها: کیدراما

"دفترچه راهنمای رزیدنت" رو تموم کردم خیلی کیوت بودنننن ویاکاشستنیلذشیس 😭😭

باید از ادیتاشون بزارم براتونننشسای برم دانلود کنم😭😭

برچسب‌ها: کیدراما

آپلودر

یه آپلودر خوب برای عکس معرفی کنین لطفااا😭💔

با ماندگاریه دائمی

سلام.خوبید؟

راستش خیلی دوست دارم زیاد بنویسم ولی انگار زبونم(انگشتم!) بند اومده😀(راستی چرا بلاگفا ایموجیاش رو حذف کرد؟این چه مسخره بازی بود کرد بعد 45685 سال؟)

کلاس رانندگی هامو میرم.فردا جلسه 8 امه.خیلی پیشرفت داشتم و همه چیز رو یاد گرفتم فقط دیگه همونارو تکرار میکنیم.ترسم خیلی خیلی کمتر شده و ماشین دستم افتاده.کم کم دارم پیشرفت میکنم و یاد میگیرم!خوشحالم.

نتایج اعتراضا هم اومد و برای عربی که اعتراض زده بودم نمرم 1.75 بیشتر شد!صفر تا صدش کار خدا بوده.اون روز خیلی شوک شدم دقیقا شبیه وقتی نمره هام اعلام شدن.واقعا نمیدونم چطوری خدا این همه به من کمک میکنه و خیلی شرمنده خدا ام.شاید قبول نشم امسال ولی همیشه یادمه چقد خدا به من کمک کرد که امتحانارو بگذرونم و بعدش نمره بگیرم.حداقل سال دوم هم بمونم نیازی به ترمیم ندارم.واقعا شرمنده ام خیلی.شاید بگین خب خودت زحمت کشیدی و اینا،اما خب نه در حدی که خدا به من لطف کرد.شاید بعدا در مورد همه امتحانا بنویسم اگه حوصله داشته باشم.

فردا حنابندون یکی از فامیلای نزدیکمونه و چون عروسیش خرم آباده عملا عروسیش فرداعه که همه فامیلا میان.میبینی یهویی فردا نتایج اعلام میشن و پاره میشم با سوالای دوباره:))حالا ببینیم چی میشه.

صبحا تا ده و نیم کلاسه و بعدش هم میام خونه انقد خستم فقط سریال میبینم.البته ناهار هم درست میکنم معمولا!بعد هم میگیرم میخوابم.بعد از ظهر هم یا تمیزکاری میکنیم یا سریال یا مانهوایی چیزی میخونم.شب هم معمولا سریال میبینم.روند این چند روز اینطوری بوده.البته با مامانم دعوا کردم چند روز پیش(الان اوکی ایم) بخاطر همین دوباره کیدراما زیاد دیدم.کلا کیدراما در همه حال جوابه.باید معرفی دوتا سریال رو بزنم.گرچه برای عشق وهم آلود هم نزدم.

عینکم چند روز پیش آماده شده اما کسی نیست بیارش:((( دلم میخواد زودتر ازش استفاده کنم.

به شدت دلم میخواد مدرسه ای بودم و میرفتم مدرسه.هر پایه ایی عیب نداره(جز دوازدهم).وای خدایا مدرسه بینظیره من نمیفهمم چرا انقد دانش آموزای الان از مدرسه فراری ان!منکه همیشه با ذوق و شوق میرفتم مدرسه.

امروز اصلا روز خوبی نبود.تا یکم گریه میکنم فوری چشمام درد میگیره.اه

سلام سیسیا.خوبین خوشین سلامتین؟(به روم نیارین بهتون سر نمیزنم چون خودم میدونم انسان بی ادبی ام)

راستش این چند روز درگیر خونه تکونی بودیم و دو تا عروسی رفتم و بالاخره امروز صبح رفتم کلاس رانندگی!هورا!قراره 12 جلسه باشه و از ساعت 9 تا 11.گرچه دوست داشتم 7 تا 9 باشه اما پر بود متاسفانه.اولش قرار بود با یه خانم باشه اما اونم نبود و مجبور شدم با یه آقا کلاس داشته باشم.راستش چون خودم تنها ام مامانم امروز صبح باهام اومد و خب فردا هم میخواد باهام بیاد.میدونین که به هیچکی اعتمادی نیست واقعا!با اینکه با این آجوشیه آشنا ایم و کلا همه همدیگه رو میشناسیم(شهر کوچیک) ولی خب بازم احتیاط خوبه.

اولش آموزشای لازمو بهم گفت و بعدش یک ساعت و نیم تقریبا رانندگی کردم.واقعتیش برام ترسناکه اما الان کمتر میترسم.احساس میکردم یاد نمیگیرم ولی این احساسم الان کمتر شده.شاید چون آجوشیه خیلی گفت آفرین و اینا و تعریف کرد ازم(همینطوری مشخص بود تکیه کلامشه ولی خب منکه نیشم تا آخر باز بود) و منم اعتماد به نفس گرفتم.مثلا دور میزم بهم میگفت حرکت فرمونت عالی بود و اینا و آفریننن منم خر ذوق میشدم.البته اینم بهم گفت که توی 5 جلسه کامل یاد میگری!والا منکه بعید میدونم ولی ایشالااا.

وای یجا دور میدون رو زدیم و سخت بود واقعا چون شلوغ هم بود.بعد میگفت ترسیدی؟گفتم آره.گفت خب درو باز میکردی فرار میکردی.قیافه من:

یا مثلا یه پیرزن آشنا دید بعد گفت ببخشید ناشیه نمیتونیم سوارتون کنیم:)))) د آخه

خلاصه آجوشیه خیلی چیزای تقریبا بی مزه ای میگفت ولی خب منکه میخندیدم.

وای یکی از دوستام هم دیده بودم داشتم رانندگی میکردم.گفت ضایع نبودم برخلاف انتظار.

برای جلسه فردا واقعا ذوق دارممم ولی امیدوارم برخلاف هربار که ذوق داشتم و میخورده توی ذوقم اینبار اینطوری نباشه

درد پایدار و ذهن گناهکار

دو ساعت و نیمه یدونه فرش با مامانم شستیم.پارههههه‌ شدممممم واهای

انقد دلم‌ میخواد بشینم سیر گریه بکنم ولی حوصله ندارم.شاید برا پی ام اسه ولی همچنان پریود نشدم بعد۷۲۸۲۸۶۲۷۲۸ روز🤡

وای خدایا خیلی استرس دارم برای نتایج دلم گریه میخواددد

پاره شدم انقد کار کردم

آشپزخونه تقریبا تموم شده.اصلش همون آشپزخونس که خیلی جزییات داره

فردا هم میخوایم فرش بشوریم.اتفاقا ساده ترین کار خونه تکونی فرش شستنه واقعا.

امروز ظهر هم با بابام رفتیم تمرین رانندگی.گفت خوب بودم به عنوان اولین جلسه.ولی واقعا میترسممممم خیلی ترسناکههینصحیوس

درسته روزا داره خیلی آروم و تقریبا خوب میگذره،اما فاصله ای تا روانی شدن ندارم:))))هر ثانیه به این فک میکنم خدایا یعنی چی میشه؟یعنی چند میام؟نکنه فلان سایت تخمین رتبه خوب بگخ؟نکنه اصلا تخمین رتبه های امسال خراب باشن و خیلی پرت رتبه بدن و امسال با همه سالا فرق داشته باشه؟نکنه چون دو ماه تعویق داشتیم همه خوندن و درصدای متوسط کنکورم خیلی افتضاح باشن؟

اصلا واقعا نمیدونم چیکار کنم.بلاتکلیفیه خودم یه طرف و انتظار بقیه یه طرف.دیشب هم خونه مامان بزرگم بودم و مثلا چند تا از فامیلامون اینطوری بودن که خانم دندانپزشک!خانم دکتر! رتبه ای باید بیاری که خیلی خوب باشه هااا!اصفهان دلت میخواد بری؟(اصفهان:)))))))

اصلا هم نمیدونم چطوری از معدل من همه خبر دارن!همش تقصیر بابامه میره به بقیه میگه!بعد فامیلامون حتی رتبشونو به باباشون هم نمیگن!یدونه فامیل داریم(نزدیکه) وقتی قبول شد اصلااااا رتبشو نگفتن و از خود دختره هم پرسیدن میگفت مهم اینه پزشکی آوردم!رتبم که مهم نیست!اونوقت من میدونم برینم همه از صدمای درصدام هم خبر دارن!

منم چی گفتم؟گفتم که من نمیدونم چرا انقد انتظاری که بقیه ازم دارن بالاعه در صورتی که اصلا مشخص نیست من بتونم امسال قبول بشم یا نه و راستش لب مرز ام و با توجه به اینکه منطقه دو هم هستم حالت عادی رتبم بالاتر میشه،پس ببینم چی میشه شاید هم بمونم سال دوم!

ولی خب فک میکنن بقول خودشون شکست نفسی میکنم🤡حاجی نمیدونن من اگه مطمئن بودم قبول میشم الان همه رو پاره کرده بودم:/

خلاصه که واقعا دارم روانی میشم استرس هم خیلی دارم و اصلا وضعیت بدیه.

دیروز آخر شب خیلی احساس بی مصرف بودن داشتم،که مثلا چرا کار مفیدی انجام نمیدم یا همش سرم توی گوشیه.حتی سریال خاصی هم نمیبینم!

در نتیجه امروز صبح که بیدار شدم رسما استارت خونه تکونی رو زدم!الان واقعا احساس خوبی دارم چون چند ساعت کار کردم و چند تا کابینت رو تمیز کردم.بعد از ظهر هم چند ساعت کار میکنم.

مامانم همش یه مدت بود میگفت و حوصله نداشتم.اما الان خودمم خوشم میاد.در واقع اینطوریه که مامانم تمیز میکنه من میچینم.

دلم میخواد آشپزی هم بکنم.

البتههه از هفته بعد کلاسای آموزش رانندگیم شروع میشه.آخیششش

ای وای سلام!

اول فک کردم خیلی وقته پست نزدم اما کلا 4 روز پیش بوده هاا.خیلی هم نگذشته.اما کلا از بعد کنکور چون روزا تنوع داره باعث میشه فک کنی مدت زمان طولانی ایی گذشته:))اما هنوز سه هفته هم نشده کنکور دادم!منظورتون چیهههه؟حس میکنم 2 ماه گذشته!

بگذریم از این،ببخشید کامنتاتون رو تایید نکردم هنوز،راستش بدم میاد سرسری جواب بدم و دلم میخواد همرو آروم و با ذوق بخونم(حتی اگه جواب طولانی ندم) پس هر وقت بتونم تایید میکنم.

الان خرم آبادم.دیروز اومدیم بخاطر امضای وام ازدواج داداشم.با آجیم اومدیم.دیروز بعد از ظهر رفتیم عینک بگیریم و یدونه عینک گوندهههه گرفتم!قشنگ نصف صورتمه:)))شاید بگین چرا انقد گنده گرفتی؟باید بگم خب نمیدونم همینطوری دلم خواست!هفته دیگه تحویلش میدن و ذوق دارممم.راستی نگفتم هر کدوم از چشمام نیم نمره بیشتر شدن؟الان یک و بیست و پنج ان فک کنم.

امروز بعد از ظهر هم با آجیم رفتیم بیرون تو انقلاب راه رفتیم.در واقع هدف اصلیمون این بود بریم برای من دفتر بخریم و بالاخره تونستم بخرم!یدونه کیویتیتتی وای انقد مغازش خوب بودددد که اگه دانشگاه برم حتما از اونجا خرید میکنم.شاید بگین دفتر برا چیته؟باید بگم که کیدراما هایی که دیدمو توش مینویسم.قبلا توی یه دفتر ساده مینوشتم اما یه دفتر نازنازی دلم میخواست همیشه که پیدا کردم.برسم خونه درستش میکنم.اه یادم رفت چند روان نویس رنگای مختلف بگیرم.فک نمیکنم فردا قبل اینکه بریم بابام ببرم:/البته شهر خودمون هم داره ولی خب دلم میخواد زودتر بخرم.

الان نشستم توی اتاق پشت میزی که 2 سال درس خوندم.با اینکه خونه رو عوض کردیم(ولی بازم توی همون مجتمع اس) خیلی حس درست خوندن بهم میده.شاید باورتون نشه ولی واقعا الان دلم میخواد یا تست زیست بزنم یا ریاضی:))))وای کاش یدونه زیست یا ریاضیه آی کیو بود با لذت میزدم.اینو به منه قبل کنکور میگفتین که قراره یه مدت بعد دلت بخواد درس بخونی حتما بهتون میخندید.البته 99 درصدش بخاطر فضاعه.چون دیگه از خونه خودمون خسته شدم که درس بخونم و اینجا خوبه.وای منظورتون چیه اول مهر من مدرسه ای نیستم؟وای پشمام

این مدت اوقات فراغتم همش میرفتم تیک تاک و رامونا رو با پستایی که براش میفرستادم سرویس میکردم(میکنم).یا مانهوا هم خوندم.ولی سریال ندیدم.منی که فک میکردم بعد کنکور قراره پشت هم سریال ببینم یا مانهوا بخونم یا فیکشن ولی هیچکدوم رو نکردم :

وای امروز تولد مهنا بود و فردا تولد پارمیداعه.براشون خب دوتا جوجو گرفتم و امروز هم براشون دو تا لیوان شیشه ای خیلیی کوشولو گرفتم خیلی نازنننن کاش برا خودمم میگرفتم.نمیدونم بازم باید براشون کادو بخرم یا نه.اگه چیزی به چشمم بخوره میگیرم ولی نباشه هم کافیة،فک کنم..؟اه کاش دوتا چیز دیگه هم میگرفتم امروز:0

یه چیز دیگه هم اینکه یه پست میبینم شاد میشم و یه پست میبینم دلم میریزه.شاید بگین در مورد چی؟در مورد ترازای لعنتی و رتبه های حدودی که میشه آورد و تخمین زدن و ...اصلا روانی شدم واقعا.یه بخشم امیدواره یه بخشم نه.هیچ چیزی رو نمیشه پیشبینی کرد.ولی من فقط از یه چیزی میترسم.اینکه مامان بابام قبل کنکور همش میگفتن بمونی سال دوم چه عیبی داره؟اما الان قشنگ معلومه فک میکنن امسال تموم میشه همه چیز.نمیدونم منظورمو چطور برسونم ولی کلا میترسم خیلی بد بخوره توی ذوق هممون:((( چون راستشو بگم؟فقط یه ذره این روزا به خودم جرعت دادم و مثلا در مورد دانشگاه حرف میزنم.مثلا این مدل کیف بخرم یا گوشیا رو نگاه میکنم چه قیمتی ان و خلاصه این چیزا.در صورتی همین الانم خیلی برام دور به نظر میرسه اما نمیدونم چرا بیشتر امید دارم از قبل کنکور.حتی با اینکه از درصدای خیلی متوسطم خبر دارم و خیلی لب مرز ام.البته فک کنم بخاطر اینه چون شرایط روحیم بهتره ناخودآگاه مثبت تر فک میکنم!آره دقیقا بخاطر همینه.ولی دیگه نباید در مورد این چیزا فک کنم و بیشترین احتمال رو بزارم برای قبول نشدن تا اگه نشد کمتر آسیب ببینم و برای اینم خودم رو آماده کنم که خیلی از اونایی که میشناسم قراره قبول بشن.

راستی کیک درست کردم همین یه ساعت پیش!اونم با قابلمه!راستش قرار بود کیک هویج باشه ولی خب هویج کم ریختم ترسیدم بد مزه باشه:)))و خلاصه هویجاش محو شدن اما خوشمزه بود.دوست دارم خیلی چیزای دیگه درست کنم.مثلا اگه موادشو بخرن دوست دارم پاستا بپزم بدون کمک آجیم.حالا ببینیم چی میشه فعلا.

راستش یه چیز دیگه هم بود اینکه منو آجیم با داداشم داشتیم حرف میزدیم و خب از شرایطش که گفت واقعا قلبم تیر کشید.و علت همشون چی بود؟گرونی!!از این ناراحت بود که 7 سال درس خونده و همیشه سختی کشیده ولی خب نهایتش 14 تومن حقوقه که اونم وسط ماه تمومه بخاطر هزینه های خونه و بعدش هم قراره باز با حداقل حقوق بره رزدینتی و طرح و این چیزا.واقعا 100 درصدی حق داشت.هیچ خرید و چیز خاصی هم برای خودش انجام نمیده نهایتا کتاب بخره.خلاصه خیلی ناراحت شدم:(((با اینکه مثلا داداشم بابام پشتشه و 80 درصد هزینه هارو انجام میده و ...شما فک کن اونایی که خانوادشون هم پشتشون نیستن و خودشون دست تنها ان چیکار میخوان بکنن؟مثل یکی از دوستاش که گفت بدبخت پاره شده انقد کار میکنه و شیفت میخره و این چیزا.فقط تا بتونه زندگیشو بگردونه.خلاصه که جوونیمون داره میگذره به بدترین شکل:)

شبتون هویجی

  1. فردا اونی میاد و یه هفته میمونه.هورااااا.دوست داشتم با بابام برم دنبالش ولی خب گرمه
  2. بابام فردا میخواد گواهینامه ثبت نامم کنه.و اولش باید آیین نامه بخونم و امتحان بدم.کی حال دارهههه درس بخونهههه.وای رفتم پی دی افشو یه نگاه انداختم گرخیدم منظورت چیه 220 صفحس؟مگه سلامت بهداشتههه
  3. تیک تاک نصب کردم تا سمت تلگرام نرم(!).باید تمام زورمو بزنم از تیک تاک فارسی خارج بشه و فقط پستای خارجیا برام بیاد نه پستای چرت و پرت ایرانیا!
  4. دلم میخواد یه کاری بکنم مفید باشم.دلم میخواد تا میتونمممم ورزش کنم ولی هنوز پریود نشدم.
  5. سریال وکیل ارواح خیلی خوبه پیشنهادش میکنم
  6. همین الان یادم افتاد اصلا بعد کنکور کنسرت ندیدم و حتی اخبار اعضا رو هم خوب دنبال نکردم!ننگ بر من

گفتینو گذاشتم حیحح

باورم نمیشه یکی از همکلاسیای خرم آبادم مرده!

من با این دعوا کردم و اصلا هم خوشم ازش نمیومد ولی الان واقعااااا ناراحت شدم

خدا رحمتش کنه

وای اصلااااااااااا باورم نمیشه یعنی چی چرا خب

هربار آلبوم آریرانگ رو گوش میدم اینطوریم که چطوری واقعا میشه همچین آلبومی منتشر کرد که نتونی هیچکدوم از آهنگاشو رد کنی و همشون بدون استثنا شاهکار باشن؟!

برچسب‌ها: بنگتن

انقد ذهنم درگیر نتیجه کنکوره خوابم نمیبره

چقد همه میگن خوب کنکور دادیم(اونایی که میشناسم)

با دست خودم خرابش کردم

هعی

برچسب‌ها: مرگ و زندگی

وای سلام

از عروسی اومدم.اصلا انقد داستان و اینا بود وایایااکهخسکتنث از کجا بگم؟

یعنی ببین شما بگین کیو من ندیدم!!کل شهرو دیدم!!حتی دبیر ریاضیه راهنماییم رو هم دیدم!وای خیلی خوبیه عاشقشم

اصلا فامیلامون چقد عوض شدننننن حاجی اصلا نمیشناختم هرکدومو مامان بزرگم یا عمم یا مامانم معرفی میکرد.البته خیلیا هم منو نمیشناختن بعد میفهمیدن انقد ماچم میکردن.خیلی همه بوسم کردن ://

مثلا مامانم میگفت این همون خالس میگفتی چقد مهربونههه دوسش دارمممم.بعد منی که اولین بار بود اون خانمو میدیدم:

البته خداروشکر دیگه رک میگم ببخشید ولی بجا نمیارم یا نمیشناسم.

وای یعنی اصلا از همون در تالار تا ثانیه آخر 6546 نفر در مورد کنکور ازم پرسیدن!!بعد مثلا میگفتم بد نبود نمیدونم چی میشه و اینا،جوابایی که میدادن:

تو که تیزهوشان بودی چرا این حرفو میزنی؟(چه ربطی داره زنننننن)

نه بابا اینطوری نگو خانم دکتر(خانم دکتر بخوره تو سرم من ریدم بعد اینا چی فک میکنن با خودشون)

نه بابا تو ماشالا درست عالیه انتظار داریم رتبه عالی بیاری(من هیچ من نگاه)

خلاصه از این حرفا همه بهم زدن یعنی ولم میکردی اون وسط مینشستم به زدن تو سر خودم://دیگه خلاصه فقط لبخند میزدم شبیه سکته ایا و فقط میگفتم ایشالا ببینم چی میشه!!البته این وسط یکی از فامیلامون گفت آقای میم ر که ترازاش بیشتر وقتا 7 بوده گفته که کنکورو خیلی خوب دادم!البته قابل انتظار هم هست ولی خب هعییی من با این تو رقابت بودم مثلا.پسر عموم هم ازم پرسید شنیدم معدلت خوب بوده بعد من اینطوری بودم چ-؟بسم الله.گفت چند بودی و اینا معدل و اینارو بهش گفتم اون میگفت تو قطعا با این معدل قبولی.گفتم کنکورو خیلی خوب نبودم گفت متوسط زده باشی قبولی.والا نمیدونم دیگه.

کلا بیشتر عروسی رو هم با دخترعموی بابام،معصوم صحبت کردم در مورد موضوعات مختلف.اون خودش پارسال قبول شد دیگه در مورد همه چیز با هم صحبت کردیم.گفت که معدلش 19 بوده و همون باعث قبولیش شده.

وای حاجی سر شام هم بحث میز در مورد چی بود؟قلمچی بهتره یا ماز!!!بابا بشینین غذاتونو بخورینینجساشی موضوع قحطیه؟البته دقیقا همون میز جز معصوم دختر پسر عموی بابام هم بود اونم پارسال قبول شد و کلا دیگه همه مامانا در مورد این چیزا حرف میزدن://بابا سست کنین.البته عاشق مامان خودمم تا چیزی ازش نپرسن حرف نمیزنه ساکت میمونه(برخلاف بابام که همش همه چیزو میگه:/).خلاصه دیگه خیلی در مورد کنکور حرف زدن://

وای موضوع زیاد هست مثلا در مورد اینکه هم سن و سالامو میبینم چطورن بعد مقایسه میکنم.بعدا میام زر میزنم ولی این خیلی چیزم کرد که همه انقد انتظار دارن و میپرسن و سریع اومدم بنویسم

آهااا راستی اون زنیکه مثلا زندایی هم بودش دقیقا جفت من یه چند دقیقه نشسته بود و وقتی رفت من متوجه شدم اون بوده حتی به صورت من و مامانم نگاه نکرد و سلام که بماند!!!!!!!!!زنیکه بی لیاقت بی ارزش

شما فک کن من دوتا پسرداییمو دیدم بعد دوسال شاید و اینطوری بودم که منو میشناسین؟در صورتی که واقعا دوسشون دارم و این داییمو هم خیلییی دوست دارم و با ما هم خیلی صمیمیه(با همم مغازه مشترک داریم).ولی زنش واقعا چقد بیشعوره که همچین رفتاری داره اونم بقرآن بدون دلیل!!!!!!هیچ اتفاقی نیوفتاده نه دعوا کردیم نه حرفی!!!!!!هچیییی!!خانم فقط بعضی وقتا میخاره یه فتنه میندازه وسط خانواده.دلقک

یکی از لذت بخش ترین کارا انتخاب سریال بعدی برای دیدنه

تازه بیکار هم باشی که عالیییییی

برچسب‌ها: کیدراما

وای جدی جیغ کشیدممممممممممم وایییییییییی

وای تا داروم بهش گفت فک کنم دوستتون دارم یهو بوسی-

واقعقاایسظنلرشسیایشاشیتشیاشی جدی عر زیاددددددددد خاک به سرمممم ذوقوقوقوقوقوق

وایسا البته

یعنی عمم هم این صحنه هارو دیده؟

چ-

برچسب‌ها: کیدراما

ولی اونجایی که هاگی اومد برای محافظت از داروم در صورتی که بخاطر لی چان توی دردسر افتاده بود و هیت گرفته بود بهترین چیز برای عاشق شدن دارومه!

برچسب‌ها: کیدراما

.

برچسب‌ها: انیمه

آمارگیر وبلاگ

کد بارشی ستاره

کد بارشی ستاره

ساخت کد موزیک