اگه نت قطع بشه صد در صد بلاگیکس وبلاگ میزنم و اون مدت اونجا مینویسم.با همین آدرس!اگه شما هم میزنین بگین تا بدونم.البته شما نباشین به درد نمیخوره
اگه نت قطع بشه صد در صد بلاگیکس وبلاگ میزنم و اون مدت اونجا مینویسم.با همین آدرس!اگه شما هم میزنین بگین تا بدونم.البته شما نباشین به درد نمیخوره
انقد هم ویدیو های چند تا مسئول کاخ سفید رو دیدم همش تو ذهنمن و میترسم.همونا که قیافشون عجیبه و میگن آدم فضایی ان:/بنظرم اگه ربات باشن منطقی تره ولی خب چی بگم والا
رفتم تو فاز افسردگی اما خب میدونم شدید بودنش بخاطر پی ام اسه حتما.نمیدونم کلا حسای بدی دارم و خب انگار زندگیم رو باختم.وقتی کل ارزشت رو به کنکور وصل کنی همینطوری میشه؛قبول بشم یعنی خوشبختی و قبول نشم یعنی بدبختی و بی اعتماد به نفسی و بیحالی،دقیقا حالت همین الانم.اینکه اعتبارت رو به یه همچین موضوعی بند کنی اصلا درست نیست.اما خب نتیجش میشه اینکه هر ثانیه توی مغزت داری خودت رو خورد میکنی و خودت رو لایق هیچی نمیدونی.یا همه چیز رو به خودت میگیری..همیشه ضعف و کمبود داری،حداقل پیش خودت.
نمیدونم ولی احتمال زیاد بخاطر پی ام اسه که یسری حرفا و خاطرات باعث میشن بیشتر قلبت بشکنه و راحت تر به گریه بیوفتی.شاید هم من حساسم.برخلاف همیشه که میگم ولش کن این مدت اصلا نتونستم ولش کنم.هعب
صبح بابام زنگ زد بهم و گفت برو کم کم درس بخون.حتی خانوادم هم از این وضعیتم خسته شدن چه برسه به خودم.نتیجش هم شد اینکه الان پایینم و توی سکوت نشستم پشت میز.لازم نیست که بگم نمیخونم،درسته؟
بعد از ظهر به آرتی زنگ زدم و تولدشو تبریک گفتم.اینکه گفتم "مرسی به دنیا اومدی" واقعا از ته دلم بود.درسته که قبلا باهاش مشکل داشتم اما اون مشکل از من بود و خوشبختانه قبل اینکه از دستش بدم چشممو روی ویژگی های خوبش باز کردم.آدم خیلی با معرفتیه اما خب نباید از هیچکس انتظار کامل بودن داشت.مثل خودم که ویژگی های بدی دارم اما خب اون سال هاست که دوستم مونده.امیدوارم بازم به سرم نزنه و حرفی بزنم که ناراحت بشه.کادو هنوز براش نخریدم.البته معلوم نیست کی همدیگه رو ببینیم.لعنت به شهر کوچیک.
اونی فردا میاد.خوشحالم.اگه نزنه زیرش شاید با هم بریم بیرون و چند تا مغازه رو ببینیم.اگه بیاد خوبه.
با اینکه عاشق قالب قبلی بودم اما یه مدت بزار این جدیده باشه:)تنوع بد نیست
یکی از آهنگای مورد علاقمو گذاشتم روی وب و پخش خودکارش کردم:)یه مدت توی وبلاگ همه میگفتن پخش خودکار نکنین میگرخیم
خودش رو گول زده بود،شاید آخرش همین باشه،که دوباره نسازی،دوباره از نو خیلی چیزهارو شروع نکنی،که فقط بذاری گذشته ها گذشته باقی بمونن، که قبولکنی خیلیوقته داری به خودت دروغ میگی و این حتی از زلزله هم ویرانکننده تره.اونجایی که بالاخره ازخواب ناز و رویات بیدار میشی،اون هم نه با نور آفتاب،با لَگَد
چند روزه که همش سریال یا انیمه میبینم.کار خاصی نمیکنم.جمعه شب زنگ زدن بهم و رفتم خونه مامان بزرگم.با بچه ها پیتزا خوردیم و پانتومیم بازی کردیم.خیلی خوش گذشت.کلا سر پانتومیم بازی کردن خیلی خیلی میخندیم.یکی از چالشامون همیشه اینه کلمه رو به لری درست میگیم اما یادمون نمیاد معادل فارسیش چیه:))جالب هم اینجاست که هربار تیم من عقبه اما روحیمونو حفظ میکنیم و یهو برنده میشیم.امشب هم مامانم گفت بریم و رفتیم.و اینم بگم که دیگه کلا خودم ماشینو و برمیدارم و راحت میرم حتی تنهایی.خلاصه که رانندگیم هیچ مشکلی نداره.البته از اول هم نداشت ولی خب الان دیگه نمیترسم.
روزام داره خیلی پوچ میگذره:)حتی طرف درس خوندن هم نمیرم نمیدونم دارم با کی لج میکنم.راستش لج بازی هم نیست فقط حوصله ندارم.کی خسته بشم از این چرخه بیکاری خدا میدونه!(هیچوقت).با یکی از دوستام در مورد رتبه و نمره هام حرف زدم،و طبق معمول خیلی تعجب کردن که چرا همچین نمره هایی انقد تراز کم داده:)به هرکی که میگم همچین واکنشی نشونمیده.میدونم حرص خوردن فایده ای نداره اما چون موضوع مهمیه هربار که یادم میوفته واقعا حالم بد میشه.نمره هامو به هرکی میگم میگن ترمیم اصلا لازم نداری!اما خب چه فایده وقتی سال بعد ترازش میاد زیر ۹:)لعنت به این سیستم آموزشیتون.
عمم معتقد بود چشمم زدن😭🤣🤣چون میگفت همه انتظار داشتن رتبت عالی بیاد فلانی امروز گفته زینب باید خیلی بهتر میشد و اینا.نمیگم انتظارشون بیجا بوده چون خودمم خیلی انتظارا از خودم داشتم ولی خب مهم نیست چون خیلی وقته به این نتیجه رسیدم مردم نهایتا چند دقیقه در مورد من فک کنن و چهارتا نظر بدن نه اینکه ۲۴/۷ بشینن در مورد من فک کنن.هممون همینیم.هیچوقت هیچکس انقد برامون ارزش نداره که ساعت ها در موردش فک کنیم و یا تجزیه تحلیل کنیم.نهایتش مردم میگن آخی،انتظار داشتیم بهتر بشه.همین
آجیم سه شنبه میاد.فعلا انگیزم همینه.پنجشنبه هم عروسیه خواهر زنداداشمه و باید بریم.همینکه آجیم هست کافیه❤️ واقعا قلبمه.
شاید از حرفام بنظر بیاد سیس افسردگی گرفتم و این حرفا.اما اصلا اینطوری نیست و خب زندگی داره میگذره.اما خب یه حفره خیلی گنده توی قلبم هست که تماما مربوط به کنکوره و حاشیه هاشه و بخاطر همینه اینجا میام اینطوری مینویسم.به هرحال هم که قرار نیست کسی به لحن من اهمیتی بده.
منطقی اگه بخوای فک کنی خیلی چیزا شدنیه،مثل قبول شدن من توی تعهدی.چون رتبه های خیلی بالایی پارسال قبول شدن.اما منطق میگفت رتبمم باید بهتر باشه.پس،منطق گوه میخوره.اما مغز احمقم نمیخواد بفهمه.بلاتکلیفی خیلی بده و بدترین قسمتش اینه هنوز خیلی مونده تا اعلام نتایج...
سریال بعدی یه کیدرامای نازه که تازه پخش شده به اسم "قلبم را به دست بگیر"

این سریال بخاطر داستان جالبش نظرمو جلب کرد.داستانش در مورد یه چبوله(طبق معمول:) که قلب مصنوعی داره و قلبش میتونه به وسیله دختری که توی بچگی رعد و برق خورده بهش و قدرت الکتریکی پیدا کرده شارژ بشه:)دیگه خلاصه اینا هم مسیرشون به هم میخوره.سریال کمدی-عاشقانه بود و واقعا حال خوب کن بود.من انتظار داشتم شخصیت مرد مغرور و سرد باشه اولش ولی اصلا اینطوری نبود و برعکس خیلی بامزه و تا حدی اسکل میزد:)دختره هم خیلی کیوت بود.و البته طببق معلوم نقش دوم مرد کی بود؟چاوومین بدبخت:)
آجوشی کوانگ نقش مرده رو داشت و قبلا سریال ازش دیدم.آجوشی ماشالا 39 سالشه با قد 189 :)))کیدراما عجیبه فک کن یه آجوشی 39 ساله جذابه!
سریالش 10 قسمت بود و پیشنهادش میکنم چون یه کیدرامای نرمال و اکوری پکوری بود.
خب فک کردم چه کاری میتونه حالمو خوب بکنه؟و فهمیدم پست زدن در مورد چند تا سریالی که دیدم خیلی کار لذت بخشیه برام:)

اولین سریالی که میخوام در موردش بگم"stranger things"عه.سریالی که واقعا فک نمیکنم نیاز به معرفی داشته باشه اونقدری که معروف و قشنگه!ولی خب به طور کلی داستان از اونجایی شروع میشه که ویلیام(مورد علاقم)گم میشه و دوستاش یعنی مایکل و داستین و لوکاس سعی میکنن که راز گم شدنش رو بفهمن و اونو پیدا بکنن.البته داستان خیلی عمیق تر از یه گم شدن سادس و در نتیجه سریال توی 5 فصل ادامه پیدا میکنه و ساختش هم 9 سال طول میکشه و قشنگ تر اینکه بازیگرا هم همراه با سریال بزرگ میشن:)یعنی اون بچه های 12 ساله تبدیل میشن به جوونای 20-21 ساله.در ادامه به گروه دوستیه این چهار تا پسر مکسین(عاشقشممم:کلیک) و الون که شخصیت اصلیه اضافه میشن.البته شخصیت های دیگه ایی هم هستن مثل رابین و استیو که من به شدت دوسشون دارم(کلیک).نانسی،جاناتان،جویس،هاپر،هالی،ادی،بیلی و ...
من به شخصه عاشق فصل دوم و سوم بودم.بقیه فصلا هم قشنگ بودن اما اینا قشنگ تر بودن.کلا بچه که بودن بهتر بود.
صحنه های مورد علاقمو اگه بخوام بگم قطعا یکیش اونجاییه که داستین و سوزی شعر میخونن
یکیش هم جایی که ویلیام میره توی بدن دموگورگن ها و کنترلشون میکنه(🙏just for mike)
و اونجایی که برای مکس آهنگ کیت بوش رو میذارن تا بتونه فرار بکنه:)خیلی قشنگه
و همینطور ورودای همیشگیه وکنا :)
این سریال خیلی قشنگ هم تموم شد اما خاطرات و کلاب هل فایر همیشه توی ذهن من میمونه:)هرکسی نبینش یه باخت بزرگ کرده🙏
لوفی و نامی و زورو و چوپر و اوسوپ و سانجی این چند روز رو خیلی قشنگ کردن.مثل سه سال پیش که حالمو خوب میکردن
زهرا و داداشم گفتن بیا فیلم ببینیم،منم روم نشد بگم نمیام:)))بجاش دلم میخواد برا زورو عر بزنم.میخوایم مرد عنکبوتی ببینیم خوبه اینم ولی خب..
وای جدی شوک شدم لعنتتبتما/سهشم خیلی هیجانیههه
همش مامانم میگه چتههه چی شدههه وای😭🤣
واییاکینسلیک.عشی وکنا اومددددد خاک به سرمممم
کوچیک ترین چیزا رو مخمن و اذیتم میکنن.نمیدونم چمه.بعضی وقتا اینطوری میشم و به کوچیک ترین چیزا گیر میدم.همش هم برمیگرده به "درس".دروغ چرا،هرچی که خودمو میزنم اون راه و میگم قبول نمیشی امسال و بشین سر درست بازم نمیشه.لعنت به این امید که منطقمو خاموش میکنه.
درس خوندن برام سخت شده پس میخوام از ساعت مطالعه خیلی پایین شروع کنم.نمیخوام اشتباهای قبلنمو تکرار کنم و یهو بپرم روی یه ساعت مطالعه بالا و بعدش نخونم.من خیلی تجربه دارم و خیلی چیزا رو میدونم اما متاسفانه حتی 10 درصدشون رو هم برای خودم عملی نمیکنم و بجاش همون کارای قبلیمو تکرار میکنم.
اولین اشتباهی که نباید بکنم همون جوی درس خوندنه.فردا یکم میخونم.چقد؟2 ساعت!آره 2 ساعت
خب میزمو تمیز کردم و کتابارو هم مرتب کردم.فردا انشاالله کم کم شروع میکنم.
برنامه فردا اینطوری باشه:
اینارو بتونم بخونم خیلی خوبه
جمعه قبلی داشتم فک میکردم آخیش آزمون ندارم و قراره نتایج بیاد
اما این جمعه دارم فک میکنم که عقب افتادم و همه شروع کردن و من همچنان دارم به خودم میپیچم
استرس دارم اما خب فاطمه همیشه بهم میگفت چرا وقتی میدونی استرست بخاطر درسه و با درس خوندن میتونی برطرفش کنی نمیخونی؟نمیدونم.از ترس و تنبل بودن خودمه.صبح به مامانم میگفتم یعنی بین اون 75 نفر تعهدی هیچ جایی برای من نیست؟باید بفهمم که نیست!که امید الکی نداشته باشم چون امسال همه چیز به هم ریخته.باید بشینم درسمو بخونم و انقد شعر نگم.اه
هم استرس دارم درس نمیخونم هم خوشم نمیاد درس بخونم هم دلم میخواد استراحت کنم (تا آخر عمر) هم دلم میخواد محو بشم هم لعنت هم وای
اول دلم نمیخواست برم خونه مامان بزرگم که نکنه فامیل اونجا باشن و در مورد رتبه ازم بپرسن،ولی خب به این فک کردم درسته من تو خونه هر بار یادم میوفته گریم میگیره یا از رتبم راضی نیستم ولی دلیل نمیشه اگه زن عموهامو دیدم هم اینطوری باشم🤡 خلاصه که اگه اونجا باشن و زن عموم بگه پسرم رتبش هزار تا از تو بهتر شده بهش میگم شرمنده سهمیه ۲۵ درصدت 🤡به مامانمم گفتم تا حد امکان نگه انتخاب رشته کردم و میخوام پشت بمونم تا کسی انتظار نداشته باشه و بازم تا نتایج اعلام شد همه شروع نکنن به زنگ زدن🤡
کاش از همون اول کلا حرف انتخاب رشته رو پیش هیچکی نمیزدیم تا انتظار نداشته باشن