کوچیک ترین چیزا رو مخمن و اذیتم میکنن.نمیدونم چمه.بعضی وقتا اینطوری میشم و به کوچیک ترین چیزا گیر میدم.همش هم برمیگرده به "درس".دروغ چرا،هرچی که خودمو میزنم اون راه و میگم قبول نمیشی امسال و بشین سر درست بازم نمیشه.لعنت به این امید که منطقمو خاموش میکنه.
درس خوندن برام سخت شده پس میخوام از ساعت مطالعه خیلی پایین شروع کنم.نمیخوام اشتباهای قبلنمو تکرار کنم و یهو بپرم روی یه ساعت مطالعه بالا و بعدش نخونم.من خیلی تجربه دارم و خیلی چیزا رو میدونم اما متاسفانه حتی 10 درصدشون رو هم برای خودم عملی نمیکنم و بجاش همون کارای قبلیمو تکرار میکنم.
اولین اشتباهی که نباید بکنم همون جوی درس خوندنه.فردا یکم میخونم.چقد؟2 ساعت!آره 2 ساعت
وای باورم نمیشه مکس هم مردددد یعنی چییی من واقعاا عاشق مکس بودمممم واییییی لعنتت
بنظرم بدترین مرگ مال ادی بود که خیلی مظلوم بود جدی:)))واقعا گریم گرفت اه ناراحتم براش:[
خب میزمو تمیز کردم و کتابارو هم مرتب کردم.فردا انشاالله کم کم شروع میکنم.
برنامه فردا اینطوری باشه:
- مرور گفتار 1 و 2 زیست دوازدهم
- مرور فصل دوم زیست دهم
- مرور جزوه فصل 1 فیزیک دوازدهم
- فیلم شیمی تا بودجه بندی
اینارو بتونم بخونم خیلی خوبه
جمعه قبلی داشتم فک میکردم آخیش آزمون ندارم و قراره نتایج بیاد
اما این جمعه دارم فک میکنم که عقب افتادم و همه شروع کردن و من همچنان دارم به خودم میپیچم
استرس دارم اما خب فاطمه همیشه بهم میگفت چرا وقتی میدونی استرست بخاطر درسه و با درس خوندن میتونی برطرفش کنی نمیخونی؟نمیدونم.از ترس و تنبل بودن خودمه.صبح به مامانم میگفتم یعنی بین اون 75 نفر تعهدی هیچ جایی برای من نیست؟باید بفهمم که نیست!که امید الکی نداشته باشم چون امسال همه چیز به هم ریخته.باید بشینم درسمو بخونم و انقد شعر نگم.اه
هم استرس دارم درس نمیخونم هم خوشم نمیاد درس بخونم هم دلم میخواد استراحت کنم (تا آخر عمر) هم دلم میخواد محو بشم هم لعنت هم وای








