ای وای سلام!

اول فک کردم خیلی وقته پست نزدم اما کلا 4 روز پیش بوده هاا.خیلی هم نگذشته.اما کلا از بعد کنکور چون روزا تنوع داره باعث میشه فک کنی مدت زمان طولانی ایی گذشته:))اما هنوز سه هفته هم نشده کنکور دادم!منظورتون چیهههه؟حس میکنم 2 ماه گذشته!

بگذریم از این،ببخشید کامنتاتون رو تایید نکردم هنوز،راستش بدم میاد سرسری جواب بدم و دلم میخواد همرو آروم و با ذوق بخونم(حتی اگه جواب طولانی ندم) پس هر وقت بتونم تایید میکنم.

الان خرم آبادم.دیروز اومدیم بخاطر امضای وام ازدواج داداشم.با آجیم اومدیم.دیروز بعد از ظهر رفتیم عینک بگیریم و یدونه عینک گوندهههه گرفتم!قشنگ نصف صورتمه:)))شاید بگین چرا انقد گنده گرفتی؟باید بگم خب نمیدونم همینطوری دلم خواست!هفته دیگه تحویلش میدن و ذوق دارممم.راستی نگفتم هر کدوم از چشمام نیم نمره بیشتر شدن؟الان یک و بیست و پنج ان فک کنم.

امروز بعد از ظهر هم با آجیم رفتیم بیرون تو انقلاب راه رفتیم.در واقع هدف اصلیمون این بود بریم برای من دفتر بخریم و بالاخره تونستم بخرم!یدونه کیویتیتتی وای انقد مغازش خوب بودددد که اگه دانشگاه برم حتما از اونجا خرید میکنم.شاید بگین دفتر برا چیته؟باید بگم که کیدراما هایی که دیدمو توش مینویسم.قبلا توی یه دفتر ساده مینوشتم اما یه دفتر نازنازی دلم میخواست همیشه که پیدا کردم.برسم خونه درستش میکنم.اه یادم رفت چند روان نویس رنگای مختلف بگیرم.فک نمیکنم فردا قبل اینکه بریم بابام ببرم:/البته شهر خودمون هم داره ولی خب دلم میخواد زودتر بخرم.

الان نشستم توی اتاق پشت میزی که 2 سال درس خوندم.با اینکه خونه رو عوض کردیم(ولی بازم توی همون مجتمع اس) خیلی حس درست خوندن بهم میده.شاید باورتون نشه ولی واقعا الان دلم میخواد یا تست زیست بزنم یا ریاضی:))))وای کاش یدونه زیست یا ریاضیه آی کیو بود با لذت میزدم.اینو به منه قبل کنکور میگفتین که قراره یه مدت بعد دلت بخواد درس بخونی حتما بهتون میخندید.البته 99 درصدش بخاطر فضاعه.چون دیگه از خونه خودمون خسته شدم که درس بخونم و اینجا خوبه.وای منظورتون چیه اول مهر من مدرسه ای نیستم؟وای پشمام

این مدت اوقات فراغتم همش میرفتم تیک تاک و رامونا رو با پستایی که براش میفرستادم سرویس میکردم(میکنم).یا مانهوا هم خوندم.ولی سریال ندیدم.منی که فک میکردم بعد کنکور قراره پشت هم سریال ببینم یا مانهوا بخونم یا فیکشن ولی هیچکدوم رو نکردم :

وای امروز تولد مهنا بود و فردا تولد پارمیداعه.براشون خب دوتا جوجو گرفتم و امروز هم براشون دو تا لیوان شیشه ای خیلیی کوشولو گرفتم خیلی نازنننن کاش برا خودمم میگرفتم.نمیدونم بازم باید براشون کادو بخرم یا نه.اگه چیزی به چشمم بخوره میگیرم ولی نباشه هم کافیة،فک کنم..؟اه کاش دوتا چیز دیگه هم میگرفتم امروز:0

یه چیز دیگه هم اینکه یه پست میبینم شاد میشم و یه پست میبینم دلم میریزه.شاید بگین در مورد چی؟در مورد ترازای لعنتی و رتبه های حدودی که میشه آورد و تخمین زدن و ...اصلا روانی شدم واقعا.یه بخشم امیدواره یه بخشم نه.هیچ چیزی رو نمیشه پیشبینی کرد.ولی من فقط از یه چیزی میترسم.اینکه مامان بابام قبل کنکور همش میگفتن بمونی سال دوم چه عیبی داره؟اما الان قشنگ معلومه فک میکنن امسال تموم میشه همه چیز.نمیدونم منظورمو چطور برسونم ولی کلا میترسم خیلی بد بخوره توی ذوق هممون:((( چون راستشو بگم؟فقط یه ذره این روزا به خودم جرعت دادم و مثلا در مورد دانشگاه حرف میزنم.مثلا این مدل کیف بخرم یا گوشیا رو نگاه میکنم چه قیمتی ان و خلاصه این چیزا.در صورتی همین الانم خیلی برام دور به نظر میرسه اما نمیدونم چرا بیشتر امید دارم از قبل کنکور.حتی با اینکه از درصدای خیلی متوسطم خبر دارم و خیلی لب مرز ام.البته فک کنم بخاطر اینه چون شرایط روحیم بهتره ناخودآگاه مثبت تر فک میکنم!آره دقیقا بخاطر همینه.ولی دیگه نباید در مورد این چیزا فک کنم و بیشترین احتمال رو بزارم برای قبول نشدن تا اگه نشد کمتر آسیب ببینم و برای اینم خودم رو آماده کنم که خیلی از اونایی که میشناسم قراره قبول بشن.

راستی کیک درست کردم همین یه ساعت پیش!اونم با قابلمه!راستش قرار بود کیک هویج باشه ولی خب هویج کم ریختم ترسیدم بد مزه باشه:)))و خلاصه هویجاش محو شدن اما خوشمزه بود.دوست دارم خیلی چیزای دیگه درست کنم.مثلا اگه موادشو بخرن دوست دارم پاستا بپزم بدون کمک آجیم.حالا ببینیم چی میشه فعلا.

راستش یه چیز دیگه هم بود اینکه منو آجیم با داداشم داشتیم حرف میزدیم و خب از شرایطش که گفت واقعا قلبم تیر کشید.و علت همشون چی بود؟گرونی!!از این ناراحت بود که 7 سال درس خونده و همیشه سختی کشیده ولی خب نهایتش 14 تومن حقوقه که اونم وسط ماه تمومه بخاطر هزینه های خونه و بعدش هم قراره باز با حداقل حقوق بره رزدینتی و طرح و این چیزا.واقعا 100 درصدی حق داشت.هیچ خرید و چیز خاصی هم برای خودش انجام نمیده نهایتا کتاب بخره.خلاصه خیلی ناراحت شدم:(((با اینکه مثلا داداشم بابام پشتشه و 80 درصد هزینه هارو انجام میده و ...شما فک کن اونایی که خانوادشون هم پشتشون نیستن و خودشون دست تنها ان چیکار میخوان بکنن؟مثل یکی از دوستاش که گفت بدبخت پاره شده انقد کار میکنه و شیفت میخره و این چیزا.فقط تا بتونه زندگیشو بگردونه.خلاصه که جوونیمون داره میگذره به بدترین شکل:)

شبتون هویجی