اینکه قبل از اتفاق یسری چیزا ناراحت بشی و همش به این فک کنی خب اون موقع چیکار کنم خیلی مسخرس.نمونش اینکه من الان حتی با اینکه درس رو شروع نکردم دارم به این فک میکنم اگه داداشم عروسی کنه یا بیان اینجا زندگی کنن من چطوری درس بخونم؟یکی نیست بگه د آخه دلقک،تو اصلا شروع کن به خوندن،تا اون موقع 3546 تا اتفاق میوفته.ولی بجاش مغزم تصمیم میگیره برای اتفاقی که قراره 254 ماه دیگه بیوفته و هنوز نه به داره نه به باره منو عصبانی کنه و در عوض هیچ تصمیمی برای شروع کردن نمیگیره!خفه شو عزیزم خفه شوووو