خب ......

عاغا جونم براتون بگه ما کلاس چهارم یه معلمی داشتیم آقا بود

آقای کرمیان حدودا 32 سالشون بود فک کنم

ما چون هر سال روز معلم رو جشن میگرفتیم و کیک و اینا میخریدیم 

کلاس چهارم هم تصمیم داشتیم جشن بگیریم

فقط کلاس خودمون

ما صبح زود رفتیم مدرسه کلاسو تزیین کردیم و خیلیییییی قشنگ شد

عاغا ما بچه ها دم در ربان بسته بودن که مثلا معلم ببره

این پیشنهاد من نبود چون خیلی ضایست

بعد منم مثل هر سال یه صندلی گذاشته بودم دم در و بالاش بودم و وظیفه هر سالمو داشتم انجام میدادم

ینی ریختن برف شادی

کلا اینو همیشه به من میدادن خودم هم علاوه بر اون برف شادی هایی که با بچه های کلاس خریده بودیم

اضافه میبردم زنگ تفریح بازی میکردیم

بعد عاغا ما منتظر معلم بودیم بچه ها گفتن معلم داره میاد

معلم هم که بچه های دم درو دید گوشیشو در آورد که فیلم بگیره

معلم که میخواست وارد کلاس شه .....

منم خب داشتم برف شادی بالا سرش میزدم

بعد یه نفر از خدا بی خبر منو صدا زد گفت زینبببببببببب

منم چرخیدم گفتم بلهههههههه

داشتیم حرف میزدیم که زمانی برگشتم دیدم وای

همونجوری انگشتم روی برف شادی بوده و مسیر برف شادی عوض شده

مستقیم برف شادی رو گرفته بودم تو صورت معلم

صورتش و موهای حالت دارشو و گوشیشو همههههههه برف شادی شده بود

عاغا همه زدن زیر خنده منم زدم زیر خنده اما دستم همچنان روی برف شادی بود

تا اینکه معلم پشتشو کرد گفت بسه خانم بعد رفت بیرون

عاغا بعدش که اومد خدا رو شکر عصبانی نبود خودش هم خندید

و اینگونه بود من ضایع شدم

بعد از چندی بابام این آقای کرمیانو دیده بود گفته بود درس دخترم چطوره

اونم گفت بود درسش زرنگه اما خیلی شیطونه

بازم بعد یه سال بابام از معلم کلاس پنجمم پرسید اونم گفت درس زرنگه اما شیطونه

بازم بعد یه سال مامانم از معلم کلاس شیشمم پرسید گفت درسش چطوره؟

اونم گفت زرنگه خیلیییییییی هم سرحاله

حالا خوبه دیگه شانس آوردم معلما زیادن شیطنتام بین کلاسا تقسیم میشه

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه