وای وای وای امروز بی نظیر بود
با بچه ها از مدرسه رفتیم کانون برای تمرین سرود،،برگشتنی یهو اومدیم بیرون دیدیم عه بارونه
بستنی خریدم زیر بارون میخوردیم😭😂یکی از فانتزیام به حقیقت پیوست😂😂
وسط جاده بدو بدو خیس از بارون با بستنی دستمون
یه آقایی گفت سرما میخورید عمو😂
بخدا یه ذره دیگه مونده بود کف خیابون دراز بکشم😂
اما دلم نیومد لباسام کثیف شه😂😂بعدش لواشک هم خریدم،، مسافت تقریبا زیادی بود
بچه ها با جفت پا میپریدم توی چاله های آب😂
خیلی خوب بوددددد😭😭😂
بعدش اومدیم مدرسه المپیاد نمیدونم ورزشی و اینا بود،بچه ها اجرا داشتن،،اونم باحال بود
بعد از اون زنگ آخر بچه های نهمی کلاس دیگه پارتی گرفتن 🤣ینی بخدا فقط چند تا بلندگو کم داشتن😂 زهرا گفت وارد شدم اصن انگار وارد کلاب شدم🤣البته ما نرفتیم موندیم تو کلاس خیلی جوش منفی بود://خودمون آهنگ میخوندیم🌝😂
خلاصه که کاش بشه دوباره این حس زیر بارون رو با بچه ها تجربه کرد::)


