تولدت مبارک مون چایلدِ بلاگفا:))
بچه هااااااااا😭😭😭😭
دبیر زبانمون کیپاپر و کیدرامر و اوتاکوعه😭😭😭😭
وای اصن باور نمیشهههههه😭😭
گفت طرفدار بی تی اس ام همشونو دوست دارم😭
بعد گفت من فقط طرفدار لی مین هو ام😭😭😭
خدااااا لی مین هووووو
عاشق انیمه هم هستنتتتنتتتتتنسنسنمسمس
گفت طرفدار استری کیدز ام بایسم فلیکسه😭عر
گفت عاشق اینم برم کره😭
خدا😭
فن رپ فارس هم هست
بعد تازه چادری هم هست😭😭
خیلی هم کوچولو موچولوعه😭فک کنم قدش ۱۵۵ باشه،،بعد خیلی بارییییکههه
سال اول تدریسشه،،بیست و سه سالشه عر😭
داستان از اونجا شروع شد از در اومد من گفتم آنیون خانم😂بعد دیدم گفت آنیوهسیو برگام ریخت😂
دیگه رفتم کنارش نشستم یه ساعت حرف زدیم
عکس اتاقشو نشون داد پوستر انیمه و اینا زده بوددددد
تازه لینک چنل تلگرامشو داد،،شمارشو هم داد گفت گروه عضوم کنید😭😂
گفت دارم ژاپنی هم یاد میگیرم
اصن مردم من👩🦯
یه بار نشد دوبار
دوبار نشد سه بار
سه بار نشد چهار بار
انقد باید انجامش داد تا نتیجه بده،جز این راه دیگه ای نیست.
اینو نگفتم
بعد از تعطیلی مدرسه رفتیم مدرسه ابتدایی کناریمون آش رشته خوردیم:»
این از همه بهتر
بعد از ظهرش هم فاطمه برام هودی بی تی اس خرید
اونم پیشاپیش برا تولد::)
بالاخره بعد سه روز تونستم بیام بلاگفا
اونم با لپ تاب-_-
آقاا
آقاااا::::)))))
نگفتم بهتون:)
بچه ها برام تولد گرفتن::)))اول من تولدم بیست و دوم دیه اما گفتن اون موقع وسط امتحانا بوده نمیشده برات بگیریم
بزارین از اول بگم
آقا ما چهارشنبه بود زنگ اول ورزش داشتیم..من که وارد مدرسه شدم دیدم بچه ها در ازمایشگاه ان درش بازه
بعد من گفتم یه لحظه بزارید برم داخل اما نزاشتن به زور فرستادنم بالا
بعد از یه ربع هممون رفتیم سالن..اما زمان نرمش و اینا بچه ها نبودن
منم اصلا حواسم نبود متوجه نبودم الان متوجه میشم
بعد آقا من یهو دیدم بچه ها( تیام.فاطیما.آیلار.کوثر.آیناز.رز.فاطمه.سایان.آرتمیس)اومدن با فشفشه و ترقه و بادکنک و کیک اومدن
اول فک کردم برا من نیست..آخه بیست و دوم دی کجا بیست و سوم آذر کجا
شروع کردن تولدت مبارک و اینا منم فقط تو شک بودم.. ده بار پرسیدم واقعا برا منه؟
بعدش رفتیم داخل حیاط سالن زیر بارون نم نم شمعو فوت کردمو نشستیم کیک خوردیم با شربت
بچه ها هم کادو هاشونو بهم دادن
ینی بخدا حتی الانم باورم نمیشه
اصن تو عمرم هیج کس سورپرایزم نکرده بود..
زمانی که ما داشتیم نرمش میکردیم آرتمیس با باباش میاد..بعد بچه ها بابای آرتمیس میرن خونه سایان اینا کیکو بیارن..بعدش هم که جشن
ینی احساس میکنم خواب بوده:0تا حالا انقد احساس مهم بودن نکردم
عکس کیکو با کادو هارو معلم ورزش گرفت هر وقت فرستاد میزارمشون::))
وای وای قلبم از استرس داره میترکه
یا امام زمان بتونیم ببریم
اصن یکم مونده گریم بگیره
کی یه ساعت و نیم دیگه صبر کنه..

کتاب «بادام» رو خوندم
یکی دو ماه پیش خریدمش اما الان خوندمش
در مورد پسری بود که احساس نداشت و بادامای سرش کار نمیکنه..خیلی قشنگ بود خیلیییی::))
پس از مدت ها یه کتاب تونست هیجان زدم کنه. . .
موهامو دیروز کوتاه کردم
یاح یاح یاح
تا بالای کمرم بودن تقریبا الان پشت سرمو پسرونه زدم از جلو هم تا وسط گوشمه
دست میبرم داخلشون جاذاب لعنتی میشم یاع یاع یاع
امروز مقنعمو دراوردم بچه ها میگفتن خیلی بهت میاد..امااا قسمت خوب ماجرا::)
آیلار بهم گفت شبیه جونگ کوکیییییییی😭 کلاس هفتم هم آیلار آرمی بود بهم گفت شبیه جونگ کوکی باز،،من اونوقتا آرمی نبودم
فاطمه هم بهم گفت اگه یکم موهات پُر تر بود شبیه جیمین بودی::::::))))))
رز هم بهم گفت شبیه تهیونگی با ماسک 😭 عر خداااا عررررر😭😭
اما از نظر خودم شبیه این عکس جیهوپم😂😂

ینی بخدا صبح بیدار شدم کامل اینطوری بودم😂😂
یا این عکس کوک🌝😂
