اینکه دست و پام از سرما یخ میزنه رو خیلی دوس دارم.پنجره رو هم شبا باز میزارم و ساندویچ پیچ(؟) میکنم خودمو.البته صبحا بابام پنجره رو میبنده اما خب خوش میگذره.
صبحا که بیدار میشم انگیزه ای ندارم.واکنش صادقانم اینه که:بازم صبح شد و یه روز تکراریه دیگه!بیدار میشم صبحانه رو جمع میکنم،45 دقیقه ای آهنگ گوش میدم و همینطوری ول توی لپ تاپ میچرخم.حداقل سریال ببینم خوبه مثلا بامداد خمار واقعا خوب بود اما خب دیگه سریالی نظرمو جلب نکرده.دو سه روزه میگم که برم بیرون یکم راه برم خوراکی بخرم و برق ناخن بخرم یا شاید هم یه تودولیست جدید.اما خب دو ثانیه بعد انرژیم ته میکشه و پشیمون میشم.دیشب دوس داشتم برم خونه مامان بزرگم اما از اونجایی که دخترم و شب تنهایی نمیشه با ماشین برم بیرون! و اینکه دوتا آدمی که خوشم ازشون نمیاد هم اونجا بودن در نتیجه نرفتم.در واقع دلیل اول محکم تر بود.راستش ما حتی فامیل خاصی هم نداریم که مثلا بریم خونشون.اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی خونه داییم یا عموم رفته باشم!و اتفاقا اونا هم نمیان خونه ما.کلا همدیگه رو خونه مامان بزرگم میبینیم.تنها نکته مثبت دیروز این بود که پادکست گوش دادم.بعضی وقتا دلم میخواد خلاصشون رو اینجا بنویسم.اگه بتونم حتما اینکار رو میکنم.البته محتوای پادکستایی که گوش میدم بیشتر تاریخی ان.مثلا دیروز این بود که"صدام حسین کی بود"..:*))در نتیجه فک نکنم بقیه بخونن.اما به هرحال شاید عجیب به نظر برسه اما من به همچین چیزایی علاقه دارم.
شوک شدم وقتی فهمیدم خواننده End of beginning استیوه😭جدی برگام
آهنگ مورد علاقم~آدم مورد علاقم
چقددد من به این آهنگ گوش کردم 😭
وای این آهنگه باحال و بامزست
خیلی ریتمش خوبه
چند روزه همش گوشش میدم
سر آزمون روانیم کردددد انقد توی ذهنم بود