-For youth-

کوچیک ترین چیزا رو مخمن و اذیتم میکنن.نمیدونم چمه.بعضی وقتا اینطوری میشم و به کوچیک ترین چیزا گیر میدم.همش هم برمیگرده به "درس".دروغ چرا،هرچی که خودمو میزنم اون راه و میگم قبول نمیشی امسال و بشین سر درست بازم نمیشه.لعنت به این امید که منطقمو خاموش میکنه.

درس خوندن برام سخت شده پس میخوام از ساعت مطالعه خیلی پایین شروع کنم.نمیخوام اشتباهای قبلنمو تکرار کنم و یهو بپرم روی یه ساعت مطالعه بالا و بعدش نخونم.من خیلی تجربه دارم و خیلی چیزا رو میدونم اما متاسفانه حتی 10 درصدشون رو هم برای خودم عملی نمیکنم و بجاش همون کارای قبلیمو تکرار میکنم.

اولین اشتباهی که نباید بکنم همون جوی درس خوندنه.فردا یکم میخونم.چقد؟2 ساعت!آره 2 ساعت

برچسب‌ها: 406 crazy

دیشب همش فکر و خیال کردم://

یکی نیست بگه اولا تو نهاییات هنوز اعلام نشده،دوما کنکورت که معلوم نیست واقعا چی میاد،بعد تو داری در مورد رشته و اینا فک میکنی:/؟شاید فک کنین مثلا انقد میدونم خوب دادم که اینطوری فک میکنم ولی نه والا://

سست کن یه روز گذشته از کنکورت این همه فک میکنی اصلا خدا نکنه خدا نکنه شاید اونقد بد بودم انتخاب رشته نکردم مستقیم موندم سال دوم://وا

اسکلم بخدا

برچسب‌ها: crazy

تا حالا براتون پیش اومده بدونین یکی داره بهتون دروغ میگه ولی باهاش همراهی کنین؟:))

خیلی کیف میده:))

منکه میدونم الکی میگی.ولی خب به من ربطی نداره،راحت باش.فقط نمیفهمم چرا باید بهم دروغ بگی؟

یا من خوب دروغا رو میفهمم معمولا یا بقیه خیلی ضایع دروغ میگن.البته فک کنم مخلوطی از دوتاش باشه

برچسب‌ها: crazy toxic

داشتم نوشته های قبلیمو میخوندم دیدم چندین بار لینک حرف ناشناس گذاشتم

الانم دوباره دلم خواست بزارم😀😭

هرچیییی میخواین میتونین ناشناس بهم بگین

کلیک

برچسب‌ها: crazy

چرا وقتی میتونیم بین "تعریف کردن و حس خوب دادن" و "گیر دادن و زدن توی ذوق" یکی رو انتخاب کنیم بجاش دومی رو انتخاب میکنیم؟

برچسب‌ها: crazy

یه اتفاق جالب افتاد

برای بار هزارم بهم ثابت شد از آدما توی مغزم یه ورژن ایده آل میسازم و خودمو با اون ویژگی های بی نظیر مقایسه میکنم،در صورتی که من هیچوقت از چیزی که واقعا هستن خبر ندارم.

تصورات من همیشه بزرگترین دشمنم بودن و هستن

این نه تنها برای مقایسه کردن صدق میکنه،بلکه برای علاقه هم هست

معمولا آدما عاشق اون ورژنی میشن که از بقیه توی ذهنشون ساختن؛از فکرا و خیال های بیش از اندازه

برچسب‌ها: crazy

واقعیتش این حس و حال من که در موردش مینویسم اصلاااا مربوط به الان نیست.خیلی وقته این مدلیم.حتی توی شاد ترین لحظه هام هم اینطوریم.نمیدونم اسمشو چی بزارم،ولی خب هرچی که هست با اینکه تازه در موردش مینویسم ولی خیلی وقته با هم زندگی میکنیم.البته نه،فقط زمانی که آپدیتی چیزی از پسرا میاد این حس رو ندارم.فقط برای چند لحظه

برچسب‌ها: Crazy

من واقعا دوست ندارم اینجا همش بیام ناله بکنم،ولی دیگه نمیتونم توی دفترم بنویسم..حداقل اینجا کمتر حس تنهایی میده. از اینکه وبم حس سرزندگی داشته باشه بیشتر خوشم میاد تا اینکه همش در مورد احساسای بدم بنویسم،همین الانم خیلی پست میزنم ولی فوری پشیمون میشم و ثبت موقت میکنم.من دوست ندارم با بقیه حرف بزنم در مورد حال و احوالم،ولی وقتی اینجا مینویسم حداقل حس بهتری دارم،اینکه نه آدمای زیادی میبینن نه کامل خالیه.ولی حس میکنم چرت و پرت میگم همش،چون مغزم هزارجاست و روی هیچی تمرکز ندارم.حتی همین نوشتم هم پخش و پلاست.حالت تهوع دارم..کی میشه بتونم بالا بیارم؟یا حداقل این حس از بین بره.چند سال پیش این مواقع دستام میلرزید.ولی الان حالت تهوع میگیریم.لعنت به من،کاش میشد تموم بشم

برچسب‌ها: Crazy

آمارگیر وبلاگ

کد بارشی ستاره

کد بارشی ستاره

ساخت کد موزیک